حكيم ابوالقاسم فردوسى

56

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

فريدونش فرمود تا بر نشست * ببوسيد و بسترد رويش به دست پس آن گه سوى آسمان كرد روى * كه اى دادگر داور راستگوى همم داد دادى و هم داورى * همم تاج دادى هم انگشترى گفتار اندر مردن فريدون آن گاه منوچهر به فرمان نيا هر چه زر و سيم و گوهر و چيزهاى گرانبها از دژ آورده بود به سپاهيان بخشيد . بسيار نپاييد كه فريدون را مرگ فرا رسيد . منوچهر به آيين شاهان دخمه‌اى اندوده به زر و گوهر نشان ساخت درون آن تختى از عاج گذاشت تن پاك نيا را بر آن تخت جا داد و بر سرش تاج آويخت . پس آن گاه در دخمه را بست .